تبليغاتX
پرواز تا کرانه های بی کسی
پرواز تا کرانه های بی کسی

خدا همین نزدیکی است

به نام خدا

دوباره محرم اومد و دسته های عزاداری یکی یکی بیرون اومدن و سیاه پوشیدن و ...

اما من هنوز حال و هوای محرم رو ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟!

دلم خونمونو می خواد. آخه عادت کرده بودم شبای محرم صدای عزاداری دسته ها رو بشنوم..اما......

دلم از خودم گرفته....

کل شبای محرم یه حال و هوای دیگه ای بود..اما الان.....چند روز از محرم گذشته و من هنوزم که هنوزه

هیچ حسی ندارم.........

چی شده؟؟؟؟؟من بد شدم یا که دنیام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خوام بشنوم اینا رو:

گلدی محرم

آچیلدی پرچم

کیمین عشقی وار

گلسین عزایه

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/09/30ساعت 18:51 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

خداوندا تقدیرم را زیبا نویس!!!کمک کن آنچه تو زود می خواهی من دیر نخواهم و آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم!!!

 

شعر بی عبور پاییز...می خواهم در گردش روزگار سبز احساسم را رقم زنم...می خواهم دوباره بر جاده

نادانسته زندگی جای پای فهمیدن را بگذارم.

عبور کنم از این رنگهای بی در و پیکر و به سپیدی محض دست نیافتنی برسم.می شود؟؟؟؟؟؟؟

چه ساده می شود خواست... چه ساده می شود رویاها را در ذهن ترسیم کرد..........اما واقعیت!!!

بگذار واقعیت در تکاپوی بودنها و نبودنهای خود گم شود.مهم منم مهم تویی مهم رویای ماست!!!

می دانم نمی گذارند قدم از قدم برداریم...می دانم باید با واقعیت ها یکی شد...باید دست از رویاهای

زیبای کودکانه برداشت چون واقعیت جور دیگریست...

اما من نمی خواهم...نمی خواهم...

کاش اشکهایم هق هق تنهاییهایم را سر درگمی های زندگی می توانست بفهمد...اما نمی فهمد

چون باورم ندارد...چون احساسم نکرده ...چون عقل را واقعیت را بر خود تعریف کرده وبس... احساس

بر او نا آشناست...نمی تواند درکم کند نباید هم درکم کند.

رویاهایم را می خواهم...زندگی پر از عشق را...بازی با برگهای پاییز را...می خواهم عشق بازی کنم

با باد با رعد با عشق      با خدا      می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی خواهم با برهان عشق را خدا را ثابت کنم!می خواهم به پای بودنشان زندگی کنم.همین!!!!

*عشق من خدای من دوستت دارم*

 

نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 22:22 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدای خوبم

میلاد امام رضا(ع) مبارک .

امام رضای خوبم ممنون. اون روز روز تولد حضرت معصومه گفتند این روز هرچی از امام رضا بخواین چون تولد آبجیشه بهتون می ده. همون لحظه دعا کردم و تو...

خدایا شکرت به خاطر همه بزرگیت.

 

پی خوشبختی همش صبح تا شب دویدم من

حتی یک آشنا یک آشنا ندیدم من

بگو آخر این سفر می رسم کجا

تو منو تنها نذار ای خدا خدا

توی این شهر شلوغ یک آشنا کنارم نیست

حتی یک سر پناه واسه قلب بی پناهم نیست

نمی تونم باشم از غصه ها جدا

تو منو تنها نذار ای خدا خدا

 

شهر من آسمون آبی داره

روز روشن شب مهتابی داره

اگر رویای قشنگ شهر تو

بره دست از سر ما برداره

 

آسمون اینجا خاکستریه

قصه هاش قصه دیو و پریه

آدما وقتی واسه هم ندارند

اینجا معلوم نمی شه کی به کیه...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06ساعت 23:25 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

دلم گرفته

احساس می کنم خیلی تنهام

نمی دونم...شاید

می خوام سکوت کنم برا همه حادثه ها و با یه لبخند از کنارشون رد شم

می خوام آرام باشم. در درون خودم احساس غربت نداشته باشم

دلم گرفته

می خوام به آسمون نگاه کنم. ابراشو احساس کنم. تو وسعت شب همه تنهاییها سکوت و زیباییها همه رو باور کنم.

خدای خوبم کنارم بمون.همه وجودمو تو آغوشت بگیر.......می دونی دیگه جز تو کسی رو ندارم.....

نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 15:15 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

در این زمانه هیچ کس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس-نفس نفس-نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خورد با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی خداست پس خودش نیست

دلی که در گرد خویش می تند تار

اگرچه گرد یک مگس خودش نیست

تو دست کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

قیصر امین پور

 


"یا" را از بین ببر وگرنه"یا" پیروزی و سعادت را از سرنوشت تو می برد. تعادل رمز همه رستگاری هاست و پرواز با یک بال سرنوشت سیمرغ را هم به سقوط می کشاند.ماهنامه پرسمان

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت 0:16 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

سلام دوستای خوبم.

شاید تا به حال خیلی هامون فرصتهای زیادی رو از دست دادیم. خیلی های دیگمون هم از فرصتهای پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم.

یه قصه ای در این باب در مجله موفقیت شماره171 نوشته سهیلا سقفی هست که می گه:

"مرد جوانی در آرزوی به دست آوردن یک زمین مرغوبی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این سه گاو را بگیری من آن زمین را به تو رایگان خواهم داد.

در طویله اول که از بقیه بزگتر بود باز شد.باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود در طویله اول منتظر رها شدن بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به محض باز شدن در ناگهان به طرف مرد جوان حمله ور شدو جوان ترسید و خود را کنار کشید تا گاو از کنارش بگذرد و برود. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی با سرعت حرکت کرد. جوان ÷یش خودش گفت:منطق می گوید این را هم رها کنم تا برود. چرا که گاو بعدی حتما کوچکتر است و نباید وقت و انرژی خود را برای جنگیدن روی یک گاو بزرگ هدر دهم. به همین دلیل بی خیال ایستاد و گذاشت تا گاو دوم هم برود.

در این هنگام کشاورز سومین در طویله را باز کرد و مرد جوان همانطور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچکترین گاو عالم را در آن دید که بسیار آرام حرکت می کرد و گرفتنش مثل آب خوردن بود. پس مرد جوان لبخندی زد و به زرنگی خود آفرین گفت و بدون هیچ زحمتی در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد. اما گاو دم نداشت!!!"

گاهی ما فرصت زندگی کردن رو از دست می دیم. خودمون رو مشغول یه مسایلی می کنیم و بقیه زندگی رو رها می کنیم تا در وقت مناسب هم رو آنا کار کنیم اما اون وقت کیه؟؟؟ خودمون رو داغون می کنیم و می گیم:چرا نشد،چرا اون روز این کارو نکردم،چرا این کارو کردم.چرا تنبلی کردم، اکه حواسمو جمع می کردم این شکلی نمی شدو... . و با این حرفها و افسوسهای بی پایان و احساسات غمناک، علاوه بر اینکه به گذشته خیلی بد نگاه می کنیم، حالی که توش هستیم رو خراب می کنیم هیچ، واسه آیندمون هم چیزی دم دست نمی ذاریم و رو.زگار رو با غم گذشته به آخر می رسونیم. با خوشی برای استقبال آینده فردا نمی ریم و می رسیم به این جمله امام علی (ع) که هرکه دو روزش مساوی باشد باخته است.

ما فرصت جوونی و زندگی و وقت و همه چیز رو از دست می دیم . هیچ فرصتی رو هم غنیمت نمی دونیم.

گاهی فرصت خوب بودن پیش می یاد اما ما به خاطر بدی دیروز هنوز تو خم غم و تنهایی گیریم!!!

 

ولی من خودم عالم بی عملم. با اینکه می دونم باید فرصت زنده بودن و این روزها رو بدونم و از دست ندم باز تو پولک خودم گیرم. راستش تا حالا با دنیای خیالی خودم زندگی می کردم و احساس می کردم اون واقعیت داره. بعد اینکه فهمیدم اونا خیالات و توهمات بود و واقعیت چیه، تو این دنیای واقعی گیر افتادم؟؟!شاید خیلی تعجب آور باشه که من از این دنیا جایی که زندگی می کنم خیلی دورم و کم می شناسمش...احساس می کنم یهو تو یه دنیای دیگه ای افتادم که باورش سخته،درکش سخته...

می خوام بزرگ شم کمی مستقل. اما چه چوری؟ چه جوری یهویی زمین بخورم و پا شم؟ سادگی نکنم...نمی دونم یا که نمی تونم!

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/29ساعت 14:1 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

سلام دوستای خوبم

این مطلبو از روزنامه "ایران زمین " گرفتم امیدوارم که خوشتون بیاد.

اسمشم:"گپی با معبود"

وقتی خدا برای بنده اش کافی است...

همیشه می گفت از رگ گردن به تو نزدیکترم اما هیچوقت باورم نمی شد.

چرا ما آدم ها اینطوری هستیم. باید همه چیزو به چشم ببینیم و لمس کنیم تا باور کنیم. همیشه از انسان اولیه تا به ما باور کردن معارف غیر ملموس و حقایق نادیدنی برایمان سخت بوده است. این طبیعت آدمی است اما اصلا طبیعی نیست که چشم هایمان را روی خوبی ها و لطف هایی که به ما می شود ببندیم. وقتی خدا در آیه آیه کتابش با ما حرف می زند و ما را به خود می خواند چطور می توان در مقابلش ایستاد و این همه لطف و مهربانی را ندید.

گفتم:چقدر احساس تنهایی می کنم.

گفتی:"فانی قریب" من که نزدیکم.(بقره/186)

گفتم :تو همیشه نزدیکی من دورم... کاش می شد بهت نزدیک شم.

گفتی:"واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال" هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت با خوف و تضرع و با صدای آهسته یاد کن.(اعراف/205)

گفتم :این هم توفیق می خواهد1

گفتی: "الا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم : معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی:"و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید  شما را ببخد و بعد توبه کنید.(هود/90)

گفتم: با این همه گناه ...آخه چیکار می تونم بکنم؟

گفتی:"ا لم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه من عباده" مگه نمی دونید خداست که توبه رو از بنده هاش قبول می کنه؟!(توبه/104)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.

گفتی :"الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب" خدای عزیزدانا آمرزنده گناه است و پذیرنده توبه.(غافر/2-3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی:"ان الله یغفر الذنئب جمیعا" خدا همه گناهان را می بخشد.(زمر/53)

گفتم یعنی بازم بیام؟ بازم منو می بخشی؟

گفتی:"و من یغفر الذنوب الا الله" بجز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟(آل عمران/135)

گفتم: نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم می یارم! آتیشم می زنه، ذوبم می کنه، عاشق می شم!...توبه می کنم.

گفتی:"ان اللهد یحب التوابین و یحب المطهرین" خدا توبه کننده ها و کسانی که پاک هستند را دوست می دارد.(بقره/222)

ناخواسته گفتم:"الهی و ربی من لی غیرک"

گفتی:" ا لیس الله بکاف عبده" آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟(زمر/36)

گفتمک در برابر این همه مهربونیت چیکار می تونم بکنم؟

گفتی:" یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکره و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما"

ای مومنین! خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی است که خودش و فرشته هایش بر شما درود و رحمت می فرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی نور و روشنایی بیرون بیاورند. خداوند نسبت به مومنین مهربان است.(احزاب/41-43)

 

قربون خدا که با همه بدیمون باز کنارمونه و تنهامون نمی ذاره.. گاهی اونقد از خدا غافل می شیم که ازش هیچ یادی نمی کنیم. گاهی اونقدر پر رو می شیم که ازش به خاطر بعضی چیزا گله می کنیم که چرا ندادی...چرا نشد....

همه می یان تو زندگیمون و عاقبت یه روزی تنهامون می ذارند و می رن... اونی که تا آخرش باهامونه خداست که تا تهش کنارمون می مونه.

خداجون تو بزرگی بدیهامون رو ببخش.

خدای خوبم تو اونقدر بزرگی که چشای کوچیک ما تو رو تو خودش نمی گنجونه. ما رو به خاطر کوچیکیمون مجازات نکن...آمین.

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 13:27 توسط آرزو داداش زاده| |

به نام خدا

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان  به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

                                               قیصر امین پور

 

تمام  حجم قفس را شناختیم، بس است

بیایید به تجربه به آسمان پری بزنیم

اگرچه نیست خوبی است زیستن، اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم

                                               قیصر امین پور

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت 17:19 توسط آرزو داداش زاده| |

 

به نام خدایی که در آفرینش خود حکیم و بیناست. به نام اویی که به حال بندگانش آگاه است و محبتش را در دل آنها قرار داده است اویی که همه آسمانها و زمین و هر آنچه در آنست از آن اوست. بارش باران، غرش آسمان، لرزش شبنم، همه به اراده و خواست اوست.

به نام اویی که اگر اراده کند جهان را به جهانی دیگر، مغایر با این جهان مبدل سازد.

به نام اویی که دوستش دارم و دوستم دارد. به نام اویی که همیشه کنارم هست. تنهایم نگذاشت ، دستانم را گرفت و به سوی خود برد.

آری او تنهاتریت زیبای جهان ، وفادارترین پروردگار عالم است. اوست جان دهنده هر خوبی...به نام او...

میلاد با سعادت امام علی (ع) را به همه انسانها تبریک و تهنیت عرض می کنم.

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 13:24 توسط آرزو داداش زاده| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ